متن-من
من در اندیشه ی باران شدنم . . .  
قالب وبلاگ
" شکر در نکمدان شبیه نمک در شکر پاش است و من به رسم گذشتگانمان سماق مک میزنم .
باشد که آیندگان این مرز و بوم سر در گریبان به اعمال مسئولانشان بنگرند .
آری این سزای ندانم کاری ماست که باعث شده مرغمان غاز شوند و غاز همسایه هم تخم مرغ دانه ای 900 تومان بگذارد . "

آنچه خواندید گزیده ای از خزعبل های یک ابله بود که از گیاهان دریایی همچون جلبک تغذیه می کند .
جالبی اش آنجاست که این کتلت عقلی که از قضا پشمک مغز نیز هست ، این مزخرفات را در فضای مجازی نشر می دهد .
مشتی کپَک شعور که درکشان به اندازه چمن هم نیست با این توهم که او دکترای پروش عبر نسارا دارد ، خطاب به او با جیغ های ممتد و بی هوشی های لحظه ای می نویسند : 
« استاد کی تشریف میارید ایران ، تا برای کلاس های شناخت مخاطب عام از نزدیک زیر پاتون گل بریزم »

در این لحظات به ظاهر صورتی و در عمل قهوه ای به ناگاه :
پیج دکتر اژدر اجباری زاده ، معروف به اوستا ایران پرست ، توسط یک شیر پاک خورده هک می شود .
اینجاست که همه ی مریدان با لباس مشکی به خیابان های شهر سرازیر می شوند تا عزای پیچ را برپا نمایند .
 
همه اینها بهانه ای بود تا بگوییم : « امثال این فرد که به اندازه یک بز هم نمی ارزند ، در اطراف ما پر شده اند .
لطفا نگران افکار خودمان و ذهن نسل آینده مان باشیم و برای وقتمان ازرش قائل شویم .
بیایید تمرین کنیم که اگر باغبان نیستیم تا گل پروش دهیم ، حداقل فرقش را علف هرز بفهمیم و به دیگران نیز بیاموزیم . »

#نویسنده

حتما بخونید . . .

طبقه بندی: طنزنامه، 
برچسب ها: کمی اندیشه لطفا،  
[ چهارشنبه 1396/10/27 ] [ ساعت 01 و 08 دقیقه و 02 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
گاهی دلت آن قدرم می گیرد که می خواهی تمام جهان ابر شود و بر این حال بد تو بگرید .
اما هیچکس درکت نمی کند و فقط به تو می گویند : نگران نباش ، درست می شود .
بی آن که لحظه ای فکر کنند : چگونه ؟ یا حتی چه چیزی ! درست خواهد شد .
بعد هم در دلشان می گویند : با او همدردی کردیم ، اما درک نمی کند .
یا با خودشان می گویند : فلانی که همیشه دپرس و افسرده است .
کاش خدا ، کمی برای این لحظه هایمان آرامش می فرستاد .
یا معجزه ای رخ می داد و دیگر این گونه نمی شدیم .
چقدر تحمل این لحظه های زندگی سخت است .
نمی دادنم تا کی قرار است ادامه پیدا کند .
اما می دانم هنوز هم به آینده امیدوارم .
امیدی که باعث زنده بودنم است .
من بیدار می مانم تا فردا شود .
منتظر صبح فردا می شوم .
صبحی که آینده است.
طلوع کن امید .
زودتر بیا .
پایان .

#نویسنده



طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: دلم گرفته . . .،  
[ یکشنبه 1396/10/24 ] [ ساعت 22 و 22 دقیقه و 24 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
بازم سلام .
یه سری اتفاقاتی برای من افتاد که متوجه شدم اگه نگاهت رو به مسائل عوض کنی خیلیییییییییی چیزا عوض میشه .
شعار نیست ، چون این سری برام خیلی ملموس پیش اومده .
اصلا بذارین مثال بزنم خودتون ببنید :

من یه پولی که برای خرید لپتاپم بود ، رو دادم به کسی واقعا لازم داشت و میدونستم به این زودیا هم نمیتونه برگردونه .
تقریبا حسابم خالی شده ، کهههههههه یهویی گوشیم خراب شدش .
چندمین بار بود که خراب میشد ، دیگه اصلا روشن نمیشد .
کل ذهنم ریخته بود بهم هیچی دیگه کل زندگیم لنگ شده پولم نداشتم .
خونه یه گوشی ساده داشتم رفتم برش دارم کههههههه یهویی دیدم باطریش خراب شده  و اینم روشن نمیشد .
من دیگه مخم داغ کرده بود ، این همه مشکل ؟ ؟ ؟
خلاصش کنم یه گوشی ساددددددددده از این سیاه و سفیدا به زور گیرم افتاد .

چشمتون روز بد نبینه ، امروز اومد زنگ بزنم کههههههههههه دیدم بلندگوش خراب شده . 
با هندسفری صدا میومد ولی صدا نمیرفت بی هندسفری صدا میرفت ولی صدا نمیومد .
اصلا یه وضعیه دقیقااااااا مال وضع من بود .
یهویی به خودم گفتم نکنه باطری این به اون بخوره ؟؟؟
اصلاااااااا دنیام عوض شد گوشیم ساده هم ردیف شد باطری اون نوکیا رو انداختم رو این لپ لپم روشن شد .
درضمن اول که گوشیم خراب شد می خواستم تبلت بخرم با یه گوشی ساده .
بعد دیدم با این پول اندکی که قراره برسه فقط گوشی سادهه جوره و پول تبلت می مونه .
یهویی گفتم من که همین گوشم هست یه باطری براش میخرم  .

یکم فضا منطقی تر شد ، بعدش قرار شد یه تلبت خوب بخرم که گرون بود .
خلاصش کنم : گفتم چرا حرص می خورم هیییییییی قرض می کنم از پول قرض لپتاپم پس میدم .
لپتاپم هم باشه بعداااااا ها که پولام بیشتر شد یه بهترش رو میخرم ، من که صر کردم اینم روش .
فضا خیلی منطقی  تر شد ، یه پولی هم از در غیب رسید که حواسم بهش نبود کلی هم فضا بهتر شد .
تهشم تصمیم گرفتم یه گوشی بگیرم  و تلبت رو هم بذارم بعدا .
همه اینا رو گفتم که بگم اولا که حساب کردم حدود یک تومن پول لازم داشتم که باطری بگیرم و یه گوشی معمولی و تلبت خوب .
بعد پول باطری و گوشی معمولی کم شد شد حدود 700 یا 800 .
تهش اینجوری شد که با پولای خودم و قرض و اون مورده که یهویی رسید ، تصمیم گرفتم یه گوشی حدود 500 و خورده ای بگیرم .
نیم میلیون صرفه جویی برای نگاهم ، چون دیدم غلط بود دو برابر الآنم لازم داشتم .

منقطی بودن و مثبت اندیشی از چیزا کوچیک زندگیه .
میدونم خیلیییییییییی پر حرفی کردم و طولانی شد ولی اینا داستان حدود دو هفته ی منه که خیلییییییی خلاصش کردم .
تو زندگی همه از این مسائل هست ولی مهم اینه نگرشتون رو به مسائل درست کنید و دنبال راه حل باشید نه حاشیه ها .
زندگیتون بهشتی پر از افکار درست .
تا بعدا . . . 


#نویسنده



طبقه بندی: همدردانه، 
برچسب ها: همه چی حله،  
[ یکشنبه 1396/10/24 ] [ ساعت 00 و 33 دقیقه و 19 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
به عقیده ی من چگونه مردن مهم تر از نوع مرگ است .
چگونه مردن یعنی می گویند فلانی :  
" جوان مرگ شد ، با عزت مرد ، بی آبرو مرد ، تنها مرد ، دق کرد و مرد ، احمقانه مرد ، معصومانه مرد و  . . .  "

اما نوع مردن یعنی آنچه در برگه علت فوت می نویسند :
" سکته ، تصادف ، ایدز ، خودکشی ، اصابت چاقو ، سرطان ، زلزله ، سقوط  ،  آتش سوزی  و . . .  "

نوع مرگ دست ما نیست ، اما چگونه مردن کاملا به خود ما و شخصیت و رفتارمان بستگی دارد .
پس لطفا خوب بمیرید .
مرا ایستاده مردن به روی پای خویشم آرزوست .

#نویسنده



طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: کوزه گر در کوزه افتاد،  
[ جمعه 1396/10/22 ] [ ساعت 01 و 14 دقیقه و 03 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
آن چنان که من آموخته ام خواب هم مرگی ست ، موقتی و شاید هم آسان .
پس آن که مرا بیدار می کند هم شاید دمی مسیحایی دارد .
که اگر داشت من تا لنگ ظهر به قول خودش عین جنازه نمی کپیدم .
این جا بود که جمعی از علما شهر و فقیهان دیار ما حکم دادند کههههه
اگر من بیشتر از یه قدر ساعتی بخواب ، اصلا آدم نیستم .

خلاصه اش کنم لقمان را فرا خواندند تا هر چه از بی ادبیان آموخته بگوید .
او هم هر چی فحش " ک " دار بلد بود گفت :
از کچل و کثافت بگیر تا کاج و کویر و حتی آورنده اند که کرگدن هم گفتم .
البته روایتی ضعفی هم در باب این هست که کانگارو هم به کار برده .

اما هیچ کدام از فحش ها اثری نداشت و من همچنان تا لنگ ظهر خواب بودم.
از آن سمت هم تا بعد از پاسی از شب هم از بی خوابی پارس می کردم .
سر همین پارس ها بود که فکر می کردند همسایه ما سگ باز شده .
اما تنها خدا میدانست که صدای خفاش چجوری که من شبا تقلیدش کنم .
صدای جغد هم بسی دشوار بود و بی خیالش شدم .
اینها که گفتم خنده دار نیست ، اگر کمی انسانیت حالیته خون گریه کن .
به قول اون خواننده که صداش رو حرام کردن :

" تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم میخوام بگیرم حالیت نیست
حالیت نیست حالیت نیست حالیت نیست "

اگر هم مثل معشوقه ی ایشون حالیت نیست که بیا برو تو . . . کوچه 
با اون ذهنیت های خرابتون ، کثافتای ِ کاج ، کچلای ِ کویر ، کرگدن های در حال انقراض .
حالا بخندیدن تا بخش خنده مغزتون خراب بشه
و دیگر هیچ . . .

#نویسنده



طبقه بندی: طنزنامه، 
برچسب ها: نخوابیدم و نمردن،  
[ پنجشنبه 1396/10/21 ] [ ساعت 18 و 22 دقیقه و 54 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
هبوط ما از بهشت ، به دلیل سر پیچی و نافرمانی بود ، نه از سر کنجکاوی و غیره . . .
تمام گناهان ما هم از نافرمانی است نه از سر کنجکاوی وغیره . . .
تمام جرم های ما هم باز از همان نافرمانی است نه به هیچ دلیل دیگری .
مشکلمان همیشه سر پیچی بود و لجبازی ، در واقع همان نافرمانی .
همیشه می خواهیم بگویم : من قدر دارم ، من می فهمم ، من برترم . . .
فراموش کردیم شیطان هم سر همین من گفتنش هایش و غرورش بود که از بهشت اخراج شد .

 خیلی جالب است :
 شیطان سر غرورش از بهشت اخراج و ما را وسوسه کرد تا اخراج شدیم .
" تمام این ها در حالی ست که او نه تنها از بهشت اخراج شد ، بلکه از نزد خداوند و فرشتگانش هم تردد شد .
اما ما اگر چه از بهشت اخراج شدیم ، اما باز هم خداوند ما را جانشین خودش بر زمین خطاب می کند نه اخراجی . "

خیلی جالب تر است :
" با همه ی اینها ما همچان از حرف های خدا سر پیچی می کنیم و به وسوسه های شیطان گوش جا فرا میدهم . "

باز هم جالب تر می شود :
 " وقتی از زندگی و گناه و جرم و اشتباهامان خسته می شویم ، باز هم سراغ خدا بر می گیردیم .
اما باز هم نه برای بندگیی که پایانش جانیشنی ست ، بر می گردیم تا شکایت کنیم و مقصر مشکلاتمان بخوانیمش "

#نویسنده

بقیشم بخونید . . .

طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: انسان،  
[ چهارشنبه 1396/10/20 ] [ ساعت 19 و 34 دقیقه و 30 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]

گیجم خیلی زیاد ، شبیه آدمی که از بس مشت خورده رو پاهاش بند نمیشه و فقط تاب می خوره .
خیلی کلافم اصلا بدتر از فاجعم ، داغون تر از افتضاح یعنی اعصاب هیچی ندارم .
هی دلم گرم میشم ، بعدش یهو باز یخ می کنم ، مخم داغ کرده ، ولی روحم یخ زده .
نمیدونم چرا این حس مزخرف تموم نمیشه ؟
روزا حتی اگه پر انرژی باشم هم بازم حال شبم ، شبیه حال یه لشکر شکست خوردست .
کاش زودتر بتونم همه چی حل کنم ، قبل از که همه چی منو حل کنه و من حلش بشم .

#نویسنده



طبقه بندی: همدردانه، 
برچسب ها: خسته نه استراحت لازمم،  
[ سه شنبه 1396/10/19 ] [ ساعت 20 و 04 دقیقه و 10 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
آورده اند کهههه : 
انسانها ، از همون اولی که اومدن روی زمین هی از می پرسیدند که : 
چرا هیچکس تو وبلاگ این بنده خدا نظر نمیده ؟ ! 
نمی خونن ؟! یا شاید هم شیراز درونشون فعاله و نمیزاره ؟! 
خلاصه این سوال همیشه در ذهن تمام موجودات کره ی زمین وجود داشته که چرا هیچیکس تو وبلاگم نظر نمیده ؟ 
از یابده تقاضا می شود جواب را برای بنده بفرستد .
ممنونم از یابنده ی جواب .
و دیگر هیچ . . . 
میدونم ربطی نداشت ولی دوست داشتم بگم ، ظاهر متن رو ادبی تر می کنه .

#نویسنده



طبقه بندی: طنزنامه، 
برچسب ها: سولات بی جواب بشریت،  
[ دوشنبه 1396/10/18 ] [ ساعت 04 و 06 دقیقه و 28 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
از روی تختم بلند شدم و به اطراف نگاه کردم ، مثل همیشه من تنها بودم وهیچکس در خانه نبود .
کم کم دارم عادت می کنم که هیچوقت ، هیچکس نباشد.
پنجره را باز می کنم ، اما نه به قصد هوا خوردن ، بلکه طبق عادت می خوام 30گاری روشن کنم .

مدتی ست هر روزم همینگونه شروع  می شود و پایان هر شبم هم تلخ تر از شب قبلش است .
احساس یک مرده ی متحرک را دارم که وابسته ی همین روزمرگی احمقانه خود شده .
شبیه معتادی که ترک عادتش موجب مرضش است و همچون بیماری که برای زودتر مردن روز شماری می کند .
رها شدن از بند این زندگی لعنتی  و چقدر این آرزوی کوچک من دشوار است  .
چقدر بیزارم از تنها بیرون رفتن ها وتنها نشستن ها و تنها برگشتن های ، اجباری .

نمیدا نم این جبر به ظاهر اختیاری از کجا شروع شد و تا کی ادامه دارد .
اما یک چیز را خوب میدانم ، آن هم ابن که بدتر از این هم امکان دارد .
تلاش برای بهترشدن اوضاع من ، مثل تلاش مورچه ایست که در تار عنکبوتی که خواب است گیر کرد ه باشد .
تلاش کاملا بی فایده است و فقط باعث می شود عنکبوت زودتر بیدار شود و با عصبانیت بیشتر این پایان تلخ را رقم بزند .
کاش همه این ها خواب بود یا یک معجزه کل جهانم را دگرگون می کرد .

# نویسنده



طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: تلاش برای مردن،  
[ یکشنبه 1396/10/17 ] [ ساعت 18 و 51 دقیقه و 02 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
جمعیتی در ذهنم جمع شده اند ، هر کدامشان هم به شیوه ای حرف میزنند .
از ظاهر بدن هاشان مشخص است ، هیچ کدام همدگیر را نمی شناسند .
ظاهرا هر کدام مال یک سیاره اند و این اولین دیدارشان است .
اما من در عجبم ، این همه صورتک برای چیست ؟

از چه فرار می کنند ، می خواهند من آنها را نشناسم یا اینکه از خود فرار می کنند .
حسم می گوید با این صورتک ها احساس می کنند هویتی جعلی پیدا کرده اند .
انگار که همه فکر می کنند اینجا یک میهانی بالماسکه است و اگر ماسک نزنند مقررات را زیر پا گذاشته اند ؟

" پس لابد من هم مجرم که ماسک ندارم ؟ "

چیزی درون ذهنم تکان می خورد ، آبستن از یک خیال موهوم شده ام .
می خوام بالا بیاورم این تعفنی لعنتی را که رخت آدمیت به تن کرده .
آیییییییییییییییییی آدم هاااااااااااااااااااا . . .

" من هم آدمم "

اینجا یک قلعه نیست ، میدان جنگ هم نیست .
چشمهاتان را بر دارید سر جای درستش بگذارید .
عقلهاتان را زنجیر نکنید ، باور کنید آدمیت را آدمها می سازند .
بیایید جهان کودکانمان را زیبا بسازیم نه پر از خون .

#نویسنده



طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: میزبان،  
[ یکشنبه 1396/10/17 ] [ ساعت 00 و 51 دقیقه و 28 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
همه چیز دنیایم خاکستری شده ، انگار همه جا را گرد مرگ پاشیده اند .
احساس می کنم ذهنم واژگون شده و در حال فروپاشی ست .
یک جنون بی سر و ته ، به جانم افتاده که قدرت بیرونش کردنش را هم ندارم .گچ

نه نیرویی برای مقاومت دارم نه انگیزه ای برای پیروزی .
تلاش برای فراموش کردنش هم بی فایده و ابلحانه است .
شب که می شود ، تازه جان می گیرد و حمله می کند .

 آنقدر قوی شده که تصور بهشت را هم برایم تبدیل به ویرانه ای می کند .
فکرهای منفی دائما در سرم پژواک می کنند و مرا به سمت مرگ زود رس سوق می دهند .
خلاصه که میانی جهنمی گیرافتاده ام که نامش را مالیخولیای زندگی گذاشته ام .
ای کاش همه اینها که نوشتم تنها یک متن ادبی و ساخته خیالتم بود .

#نویسنده



طبقه بندی: ادیبانه، 
برچسب ها: درد بی پایان،  
[ شنبه 1396/10/16 ] [ ساعت 21 و 38 دقیقه و 27 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
سلام مجدد .
یه سوال مهم ازتون دارم ؟
البته ظاهرا طبق معمول هیچ کس به جز خودم نیست که بخواد جواب بده .
برای شما هم پیش اومده می خواین یه کاری انجام بدین ولی حسش نیست ؟
الآن چند روزه می خوام بنویسم ولی حس نوشتنم نمیاد .
همین الآنم طبق عادت کلی متن و مطلب تو ذهنمه که بداهه شروع کنم ولی بازم حسش نیست  .
نمی دونم شما به این حالت چی می گین ؟
یه رفیق شیرازی دارم میگه : شیراز درونم فعال شده ، حس هیچی نی عامو .
خلاصه که به قول این جوگیرانهستم ولی خستم ، نمی دونم چرا این جمله منو یاد این دوستان پای پیکنیک میندازه !
بگذریم . . .
خلاصه که اصلا حسش نی .
حسش بیاد چند متن خوب میذار که ببنید بلدم و جو الکی ندادم .
همینا دیگه . . .
تا بعد . . .

#نویسنده



طبقه بندی: همدردانه، 
برچسب ها: حسش نبود نگرد نیست،  
[ شنبه 1396/10/16 ] [ ساعت 01 و 19 دقیقه و 20 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
سلامممممممم
ببنید کی اومده . . . ؟ ؟ ؟
بعد از 2 سال و نیم برگشتم و دوباره وبلاگم رو باز کردم
خدا رو شکر که تلگرام فیلتر شد و منم یاد قدیما کردم گفتم بیام وبلاگ بزنم 
که یهو دیدم عهههههههههه 
وبلاگم هنوزمممممممم هسسسسسست
نمیدونم ممکنه کسی از قبلنا بیاد یا نه ؟ !
ولی قول میدم این سری متنام رو خیلی بهتر و جذابتر بنویسم
اگه کسی اومد پیام بده چون آمار بازدید برام مهم نیست
همینا دیگه زیاد پر حرفی نمی کنم
پیش به سوی آینده ای جدید و پر انرژی . . .

#نویسنده

برچسب ها: من آمده ام وای وای من آمده ام،  
[ پنجشنبه 1396/10/14 ] [ ساعت 04 و 31 دقیقه و 29 ثانیه ] [ #نویسنده ] [ نقدها و حرفهاتون ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

همون طور که توی اولین پستم هم توضیح دادم بعد از دوسال و نیم برگشم و دوباره وبلاگم رو باز کردم .
آدرسش هم از قبله برای همین با وبلاگم زیاد هم خوانی نداره .
هر چی توی این وبلاگ هست همش نوشته های خودمه ، از عنوان وبلاگ تا شعار و متناش و . . .
تو وبلاگ حالمو می نویسم ، گاهی اوقات ادبی ، گاهی هم ساده و عادی .
این وبلاگ از همون چند سال پیش که باز شد یه هدف داشت .
خالی کردن ذهن من در یک فضای مجازی .
برای همینه نه اسم نوشتم و نه اطلاعاتی راجع به خودم گذاشتم .
همینا دیگه . . .
سوالی هم داشتی بپرس .
تا بعد . . .
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب